نیمه های یک ظهر افتابی بنگلور بود و بنده نیز در حال چرت زدن بودم که صدای تلفن همراه چرت من رو پاره کرد .... ..
راجو : الو
: سلام راجو جان ، منم علیرضا ، ببین راجو من الان جزیره گوا هستم . زود باش جل و پلاست رو جمع کن بیا اینجا که خیلی حال میده ...
راجو: کی حال میده ؟
: نه راجو کسی حال نمیده ، جزیره گوا خیلی حال میده . اما خوب کسانی هم هستند که حال بدن ولی کلا اینجا خیلی حالی به حولیه ....
راجو : ای بابا علیرضا جان خوب زودتر می گفتی ... من ۲ روز دیگه اونجا هستم ...
۲ روز بعد :
حکایت اول
من و علیرضا و حسین در سواحل زیبای گوا در حال قدم زدن و شنا کردن و قایق سواری و البته چون کریسمس بود و چند روز مونده به سال ۲۰۰۷ میلادی ، گوا خیلی شلوغ ... خلاصه تا چشم کار می کرد توی سواحل گوا ادمیزاد لخت و کون پتی ریخته بود که اکثرا هم اروپایی بودند... یه شب طبق معمول در حال قدم زدن کنار ساحل بودیم که ۲ عدد فرشته جهنمی از کنار ما رد شدن و یکی از اونا به طرف ما برگشت و لبخند زنان گفت : hi guys ....
دیدم علیرضا میگه راجو اینا تو رو میشناختند مگه ؟ منم گفتم : نه بابا من که اینا رو نمیشناسم ، اما ظاهرا این بندگان خدا فروشنده کالایی می باشند که اینجا متقاضی زیاد داره که باعث فرو نشاندن اتش شهوت این جمعیت ... به دست میشه، دیدم علیرضا و حسین خان ما چشمانشان برقی زد و میگن : راجو بریم با اینا صحبت کنیم ببینیم قضیه از چه قراره و ما هم که با بی میلی و از سر اجبار رفتم که با اینا صحبت کنم ( بی میلی و از سر اجبار رو داشتی رفیق ، یکی من راست میگم یکی پینوکیو )
راجو :hi ladys
فرشتگان جهنمی : hi
........(بعد از کمی لاس زدن )
راجو: ?ok how much
فرشته جهنمی : ۲۰۰۰روپیه ( چهل هزار تومان)
راجو: ? for one night
: no baby , only for one trip
راجو:(تخفیف دانشجویی) we are student , can you give us some student discount
فرشته جهنمی : ![]()
![]()
![]()
حکایت دوم:
بعد از کلی شنا کردن تو اقیانوس و قایق سواری و ..کلک بازی به اتفاق علیرضا و حسین اومدیم لب ساحل که واسه خودمون روی یکی از این صندلی های توی ساحل لم بدین و حمام افتاب بگیریم که دیدم این علیرضا گیر داده و میگه راجو بیا اینجا وایسا می خوام ازت عکس بگیرم . ما هم که فکر کردیم لابد کلی خوش تیپ هستیم و این علیرضا می خواد از ما عکس بگیره و توی چت روم عکس ما رو به جای خودش به دخترا قالب کنه تا دخترا رو تور بزنه ، رفتیم جای مورد نظر ایستادیم و علیرضا خان هم اماده عکس گرفتن ، اما یه کم که دقت کردم متوجه شدم با توجه به زاویه ای که علیرضا دوربین رو گرفته بنده اصلا توی کادر نیستم ...
به علی میگم : علی من فکر کنم توی کادر نیستما... میگه : نه راجو خیالت راحت باشه ، عکس توپی میشه ، دارم از یه زاویه هنری ازت عکی میگیرم .... عکس رو این پایین خودتون ببینین .... زاویه هنریش خیلی باحاله
نکته :
نمی دونم چرا توی ایران به هر کس میگی گوا ، میگه آره میشناسم . همون جزیره لختی ها ....بابا گوا اصلا جزیره لختی ها نبود ، همه شورت و سوتین داشتن ( حالا دروغ چرا بعضی ها هم سوتین نداشتند )...حالا خوب که چی ؟ یعنی لختن ؟ ... بابا میگم لخت نبودن ، شورت داشتن.......

