جمعه دوازدهم خرداد 1385
- یکی از دغدغه های همیشگی دانشجو مسئله مربوط به غذا و غذا پختن هستش و ما هم البته از این امر مستثنی نیستیم ، اما این روزها با توجه به اینکه در تعطیلات به سر می بریم و وقت به اندازه کافی هست لذا تصمیم گرفته بودیم که طی این چند روز چند نمونه غذای جدید بپزیم .
......خلاصه من و ارسلان توی این فکر بودیم که از کجا شروع کنیم و چی بپزیم که دیدم خوشبختانه یکی از کانالهای تلویزیون داره برنامه آشپزی نشون میده ، این جناب اشپز باشی هم شیوه خاص خودش رو داشت و خیلی باحال غذا می پخت ، بعد از اینکه کمی مرغ ها رو با چند ماده دیگه سرخ کرد ، مقداری هم نوشیدنی الکل دار به تابه اضافه کرد و با فندک اون رو اتش زد ،طوری که برای مدت کوتاهی از تابه، آتش به سمت بالا شعله ور بود و روی مرغ ها خیلی خوشگل برشته شد. ما هم که دیدیم اینقدر غذای مورد نظر باحال شده ، پس تصمیم گرفتیم به این سبک اشپزی کنیم .
خلاصه من مشغول سرخ کردن مرغها شدم و ارسلان هم رفت که نوشیدنی الکل دار بگیره . کار سرخ کردن مرغها داشت تموم می شد که ارسلان با هیجان وارد شد و شیشه بدشت بالا سرم منتظر بود که نوشیدنی رو خالی کنه توی تابه ، و تا دید مرغها اماده شدن شیشه رو خالی کرد ، حالا بماند که ما اصلا نمی دونستیم اون جناب اشپز باشی از چه نوع نوشیدنی استفاده کرده بود و این جناب ارسل هم رفته بود یه چیزی گرفته بود که اصلا نمی دونستیم چی هست این
خلاصه ودکا بود، ویسکی بود ...هر چی بود که کبریت زدن همانا و اتش شعله ور شدن همان ...حالا مگه این اتیش خاموش می شد ........................من و ارسلان هم فقط چشم دوخته بودیم ببینیم چه بلایی سر مرغها اومده ؟؟؟ نهایتا چیزی جز چند تیکه مرغ ذغال شده نصیب ما نشد و ناهار رو مجبور شدیم به نون و پنیر رضایت بدیم
. - دیگه لحظه شماری داره تموم میشه ، فردا که شنبه باشه پرواز دارم واسه ایران ...

نوشته شده توسط راجو هندوستانی در ساعت 0:9 | لینک
|
