براش از شیراز گفتم ...از دروازه قران گفتم ...از سعدی ، از حافظ گفتم ...، از باغات گردو و انگورش ...از باغ ارم ...از مردمان مهمان نوازش ..از هوای خوبش ...از بازار وکیل ، حمام وکیلش ..از تخت جمشید اون گفتم که چه پر عظمت بر دامنه کوهی قد برافراشته و چگونه هر سنگ آن برگیست از کتاب غبار گرفته تاریخ و قصه ایست از جلال و شکوه فراموش شده ایرانیان .......براش بیت زیبای حافظ رو خوندم :
شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم.....عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است
و چون سخن بدین جا رسید ، عقربه های ساعت به من اشاره می کردند که گاه رفتن است ، گرچه هنوز حرفها داشتم از شیراز و دلبستگیهام....
نکته اخلاقی: حالا فکر نکنین این راجو خان شراب خوره ...اون دوست ما هم با دختر های همسایه مان که مسیحی هستند هم پیاله شد و ما هم فقط داور بودیم که کی می تونه بیشتر شراب بنوشه ....
پ.ن: در خیلی از کشور های دنیا شراب شیراز شهرت خاصی داره و البته تولید میشه ، منظور از شراب شیراز بودن اینه که نشا اولیه انگوری که جهت ساخت شراب در این کشورها استفاده میشه از شیراز به این کشور ها آورده شده .
