- اینجا یعنی توی شهر بنگلور هندوستان از همه نژاد و قوم که فکرش رو کنید پیدا میشه و از جمله ایرانی هم خیلی زیاده و ما هم در این میان دوستان زیادی داریم که هر کدوم برای خودشون داستانی دارند که در جای خودش گفتنی و پند اموزه...، اما گاهی در این گیر و دار و این اشفته بازار هندوستان اتفافاتی ما بین دوستان ما رخ میده که هر چه اندیشیدم و بقیه حوادث مشابه رو از دفتر خاطرات دهنم بازخوانی کردم ،متوجه شدم از این قبیل حوادث فقط و فقط در میان جماعت ایرانی خودمون رخ میده ، امروز دوستیم ، فردا دشمن . امروز چاکرم نوکرم به هم میگیم فردا فحش میدیم به هم . اصلا توی دوستیها و دشمنی هامون هم گاهی اونقدر زیاده روی می کنیم که ادمی در شگفت می مونه .....
ممد اقا و محمود اقا دوستان بسیار خوبی برای هم بودند ، اصلا یک روح بودن در ۲ بدن ...علاوه بر اینکه هم خونه بودن ،بقیه جاها هم همیشه با هم دیده میشدن ، اصلا هیچ کدوم بدون اجازه اون یکی اب نمی خورد .به هم احترام می گذاشتند ، با هم می خندیدند ، با هم گریه می کردن، وقتی ممد اقا مشکلی داشت محمود اقا هم دیگه حال و روزی خوشی نداشت و بالعکس
..دیگه اونقدر روابط این ۲ نفر صمیمی بود که بقیه ایرانیها همه اونا رو با انگشت نشون می دادن و می گفتند دوقلوها اومدند.......اما گذشت و گذشت تا اینکه دوست دختر قدیم ممد اقا از ایران اومد هند که ۱ ماهی رو هند بمونه و رفت خونه ممد اقا و محمود اقای داستان ما ...ممد اقا دیگه شبها رو بجای اینکه با محمود اقا هم صحبت باشه ، با دوست دخترش می رفت تو اطاق و در رو می بست
.....۱ روز گذشت ۲ روز گذشت ..۱ هفته گذشت و محمود اقا از ممد اقا دلگیر بود و به جای اینکه حرف دلش رو به دوستش بگه ، به بهانه ای رفت خونه یکی دیگه از دوستاش ...و شروع کرد به گلایه کردن از ممد اقا . و اما دوستان محمود اقا به جای اینکه کمکی کنن که این محمود اقا برگرده خونه و حرف دلش رو به ممد اقا بزنه و کدورت برطرف بشه ، بدتر هیزم بیار معرکه شدن .......نه ممد اقا حرفاش رو زد و نه محمود اقا حرف دلش رو گفت و هر کدوم هم می پنداشتن که دیگری مقصره ...خلاصه دیری نپائید که اون دوستی مثال زدنی با ورود یه دختر در مدت کمتر از ۲ هفته چنان از هم فرو پاشید، که دیگه این ممد اقا و محمود اقا حتی توی خیابان از هم روی بر می گردونن و الان هم هر کدومشون تنهایی توی خونه های جداگونه زندگی می کنند و البته توی این کشمکش هیچ کدوم برنده نشدند و هر ۲ نفر بازی روزگار رو باختن و چیزی جز تنهایی و غم از دست دادن چیزی نصیبشون نشد.
پ.ن: اینجا ایرانیها تنها مردمانی هستند که بیشترشون چشم دیدن همدیگه رو ندارند و بعضا کار به کتک و کتک کاری میرسه و البته ۹۸٪ از این مشکلات به خاطر دختر و دختر بازی و به قول خودشون قاپیدن دوست دختر همدیگه هستش و موارد مشابه .. . اما من نمی دونم که ایا مشکل از پسر های ایرانیه یا مشکل از بعضی از دختر هاست که پسر ها رو وادار به همچین کارهایی می کنن و در این میان جدال می افرینند......به نظر شما مشکل از کجاست ؟
