شنبه شانزدهم دی 1385
نیمه های یک ظهر افتابی بنگلور بود و بنده نیز در حال چرت زدن بودم که صدای تلفن همراه چرت من رو پاره کرد ....
: سلام راجو جان ، منم علیرضا ، ببین راجو من الان جزیره گوا هستم . زود باش جل و پلاست رو جمع کن بیا اینجا که خیلی حال میده ...
راجو: کی حال میده ؟
: نه راجو کسی حال نمیده ، جزیره گوا خیلی حال میده . اما خوب کسانی هم هستند که حال بدن ولی کلا اینجا خیلی حالی به حولیه ....
راجو : ای بابا علیرضا جان خوب زودتر می گفتی ... من ۲ روز دیگه اونجا هستم ...
۲ روز بعد...
(لطفا جهت مشاهده ادامه ماجرا بر روی پیوند "ادامه مطلب" کلیک کنید.)
ادامه مطلب
نوشته شده توسط راجو هندوستانی در ساعت 16:20 | لینک
|
