تبليغاتX
مسافری از هند

دست نوشته های راجو از جنوب هندوستان!!

دانشجویان ایرانی در هندوستان(بنگلور)

  • چه حالی میده پس از مدتی طولانی برگردی شهرت و ببینی که شهرت چقدر تغییر کرده ...
  • این روزها پدر مادرم حسابی شاکی شدن ...آخه تو این ۱ هفته که برگشتم همش با دوستام بیرون بودم و کارم شده این که شبها ساعت ۲ وقتی که همه خواب هستن برگردم خونه،بیچاره ها اصلا من رو نمی بینن،باید سعی کنم خودم رو اصلاح کنم ....
  • دچار بیخوابی شدم ، یعنی شبها خوابم نمیبره ...البته این بیخوابی من رو یاد یه خاطره انداخت........اوایل که رفته بودیم هندوستان ،دوست عزیزی با ما همخونه بود که ما سید صداش می زدیم . و اما این سید خدا که بسیار دوست داشت درس بخونه دچار یک مشکل بود و اون اینکه واسه درس خوندن تا ساعت ۱۲ شب بیشتر نمی تونست بیدار بمونه و البته این مسئله سید ما رو بسیار ازار میداد ....پس از مدتی تفکرات این سید ما دست به دامان قهوه برزیل اصل و یک عدد قهوه جوش شد که از بازار تهیه کرده بود و هر شب یک عدد فنجان قهوه غلیظ می نوشید و مشغول درس خوندن می شد. اما در این میان یک مشکل وجود داشت و اون اینکه از وقتی که سید دست به دامان قهوه شده بود شبها ساعت ۱۱ به خواب عمیق فرو می رفت ....
  • سرعت اینترنت بقدری کند و ازار دهنده هستش که حتی شخص معتاد به اینترنتی مثل بنده هم رغبت نمی کنه سراغ اینترنت بیاد. ....
نوشته شده توسط راجو هندوستانی در ساعت 11:53 | لینک  | 

  • یکی از دغدغه های همیشگی دانشجو مسئله مربوط به غذا و غذا پختن هستش و ما هم البته از این امر مستثنی نیستیم ، اما این روزها با توجه به اینکه در تعطیلات به سر می بریم و وقت به اندازه کافی هست لذا تصمیم گرفته بودیم که طی این چند روز چند نمونه غذای جدید بپزیم .......خلاصه من و ارسلان توی این فکر بودیم که از کجا شروع کنیم و چی بپزیم که دیدم خوشبختانه یکی از کانالهای تلویزیون داره برنامه آشپزی نشون میده ، این جناب اشپز باشی هم شیوه خاص خودش رو داشت و خیلی باحال غذا می پخت ، بعد از اینکه کمی  مرغ ها رو با چند ماده دیگه سرخ کرد ، مقداری هم نوشیدنی الکل دار به تابه اضافه کرد و با فندک اون رو اتش زد ،طوری که برای مدت کوتاهی از تابه، آتش به سمت بالا شعله ور بود و روی مرغ ها خیلی خوشگل برشته شد. ما هم که دیدیم اینقدر غذای مورد نظر باحال شده ، پس تصمیم گرفتیم به این سبک اشپزی کنیم . خلاصه من مشغول سرخ کردن مرغها شدم و ارسلان هم رفت که نوشیدنی الکل دار بگیره . کار سرخ کردن مرغها داشت تموم می شد که ارسلان با هیجان وارد شد و شیشه بدشت بالا سرم منتظر بود که نوشیدنی رو خالی کنه توی تابه ، و تا دید مرغها اماده شدن شیشه رو خالی کرد ، حالا بماند که ما اصلا نمی دونستیم اون جناب اشپز باشی از چه نوع نوشیدنی استفاده کرده بود و این جناب ارسل هم رفته بود یه چیزی گرفته بود که اصلا نمی دونستیم چی هست این  خلاصه ودکا بود، ویسکی بود ...هر چی بود که کبریت زدن همانا و اتش شعله ور شدن همان ...حالا مگه این اتیش خاموش می شد ........................من و ارسلان هم فقط چشم دوخته بودیم ببینیم چه بلایی سر مرغها اومده ؟؟؟ نهایتا چیزی جز چند تیکه مرغ ذغال شده نصیب ما نشد و ناهار رو مجبور شدیم به نون و پنیر رضایت بدیم .
  • دیگه لحظه شماری داره تموم میشه ، فردا که شنبه باشه پرواز دارم واسه ایران ...
نوشته شده توسط راجو هندوستانی در ساعت 0:9 | لینک  |