خوب از اونجایی که هندوستان همه چیزش با بقیه جاهای دنیا فرق داره این رسم و رسوم ازدواجش هم کلی متفاوته ، تو ایران بیچاره اقایون تا بیان یه زن بگیرن کلی باید خرج کنن و باید گنج قارون داشته باشن که از عهده خرج و مخارج بر بیان ، اما اینجا پول که از اقایون نمی گیرن هیج بجاش کلی هم پول بهت می دن که بری دختره رو بگیری . خوب منم بعد از دیدن یه اگهی تو روزنامه یه فکرهایی از خودم در بکردم که میگم بهتون ( از اون فکرهای شیر فرهادی ) و اما اون اگهی :
پسری هستم ۲۵ ساله اهل ایالت کارناتاکا ، شهر بنگلور و دارای مدرک فوق لیسانس کامپیوتر .حاضرم در ازاء مبلغ 5 lacks ( تقریبا ۱۰ میلیون تومان ) با دختری اهل کارناتاکا ازدواج نمایم ....
من و ارسلان هم با دیدن این اگهی کلی فکر شیطانی از خودمون در بکردیم ، قضیه از این قراره که ما با خودمون حساب کردیم که ما چون رنگ پوستمون سفیده خوب پس حتما قیمتمون هم بالاتره ( اخه این دختر هندیها می میرن واسه پسر سفید پوست) در نتیجه فکر کنم ازدواج کنیم یه ۲۰ میلیونی بتونیم پول زور وگیریم ، خوب کافیه هر کدوممون یه ۱۰ تا دختر هندی پیدا کنیم و ازدواج کنیم ۱۰ در ۲۰ میشه ۲۰۰ میلیون .خوب بعدش هم تا گندش در نیومده می زنیم میریم ایران
البته من سعی می کنم که با دختران بیشتری ازدواج کنم مگه چه اشکالی داره؟؟؟ همسر بیشتر =پول بیشتر........حالا نیان بگین بابا شماها چقدر نامردینا
نامردی کجا بود ، به این میگن بیزنس از نوع هندیش ( حالا شماها بیزنس نخوندین حالیتون نمیشه تقصیر من چیه ) .البته ۲۰۰ میلیون هم که این دوره زمونه پول زیادی نیست اما خوب چون من و ارسلان ادمای قانعی هستیم به همین رضایت دادیم فعلا . خلاصه اگه یه دفعه متوجه شدین این راجو هندوستانی شد راجو امریکایی یا راجو کانادایی یا المانی تعجب نکنیدااااااااااا.
نکته ۱: به کسانی که بتونن چند تا دختر پولدار معرفی کنن ۱۰٪ پورسانت تعلق میگیرد .چیه کمه؟؟؟... اصلا جهنم و ضرر ۲۰ ٪ میدم
نکته ۲:به کسانی که بتوانند یک دختر پولدار یکی یه دونه که پدرش هم بالای ۸۰سال سن داشته باشه و تا حالا هم ۲ سکته قلبی و ۲ سکته مغزی هم پشت سر گذاشته باشه معرفی کنند علاوه بر ۱۰٪ پورسانت از ارثیه ،جایزه نفیسی هم اهدا خواهد گردید.
نکته ۳: به یک روحانی ( عاقد) جهت جاری کردن صیغه عقد در هندوستان نیازمندیم .
پسرم چگونه می توانم کمکت کنم بهتر ببینی ،بیا تا تو را روی شانه هایم بنشانم آنوقت دورتر من خواهی دید . آن وقت به جای هر دومان می بینی .حالا تو به من بگو چه می بینی ؟
- دوستان تازه پیدا کن اما دوستان قدیم را عزیز بدار.
- با عشق ازدواج کن .
- شجاع باش حتی اگر قلبا شجاع نیستی به ان تظاهر کن ، هیچ کس تفاوتش را نخواهد فهمید .
- شریک زندگیت را با دقت انتخاب کن ،نود و پنج درصد خوشبختیها و بدبختیهای زندگیت ناشی از همین یک تصمیم خواهد بود.
- به افکار بزگ فکر کن ولی از شادیهای کوچک لذت ببر.
- گوش کردن را یاد بگیر ، فرصتها گاه با صدای بسیار آهسته در می زنند .
- هرگز امید را از کسی سلب نکن ، شاید این تنها چیزی باشد که دارد.
- هنگام بازی با بچه ها بگذار انها برنده شونده.
- دعا کن ، ولی نه برای بدست اوردن اشیا بلکه برای بدست اوردن عقل و شجاعت.
- عاشق پیشه باش.
- بهترین دوست همسرت باش .
- وقتت را تلف ماتم گرفتن برای اشتباهات گذشته نکن ، از انها درس بگیر .
- حال و هوای بچگی را رها نکن.
- به عهدت وفا کن.
- هرگز قدرت بخشش و محبت را دست کم نگیر.
- به دنبال فرصت باش نه امنیت . جای قایق در بندرگاه امن است ، اما به مرور زمان کفش خواهید پوسید.
- از زمان و کلمات با بی توجهی استفاده نکن ، هیچکدام از انها قابل برگشت نیستن.
- .....
۱ـ تحصیلات
۲ـ شغل
۳ـ ازدواج
اما دغدغه اصلی جوان امروز هموطن من داشتن شغل مناسب هست ، که البته این مورد در جای خودش از اهمیت ویژه ای برخورداره چرا که بدون شغل مناسب ، نه تحصیلات برای ما قابل استفاده خواهد بود و نه اینکه می تونیم ازدواج موفقی داشته باشیم . اما خوب خیلی از مواقع ما می بینیم که خیلی از دوستان حتی با داشتن توانایی های بالا و تحصیلات عالیه موفق به گرفتن شغل مورد نظر نمی شن!!! حالا چطور؟؟؟؟همونطور که می دونید برای گرفتن هر شغلی ما باید در یک یا چند مصاحبه شرکت کنیم و اکثر دوستان که بعضا توانمندیهای بالایی هم دارن در این قسمت دچار مشکل می شوند و نمی تونن شغل مورد نظر رو بگیرن.... خوب دلیلش اینه که بسیاری از دوستان نمی دونن در طول مصاحبه چطور عمل کنند . در واقع در طول مصاحبه ما باید بسیار هوشیار عمل کنیم و منم قصد دارم که در این پست به چندتا از نکات و تکنیکهایی که باید در طول مصاحبه به اون توجه بشه اشاره کنم با امید به اینکه همه شما دوستان بتونید روزی از این نکات بهره بگیرید و برای شما سودمند واقع بشه .
- حالا فرض کنید که جهت انجام مصاحبه وارد اطاق مربوطه شدین ، می بینین که شخص مصاحبه کننده در پشت میز نشسته و در طرف دیگر میز که شما باید قرار بگیرین ۴ صندلی واسه نشستن گذاشتن!! شما کدوم رو واسه نشستن انتخاب می کنین ؟؟؟ ...... اول اینکه بیاد داشته باشین حتما قبل از نشستن اجازه بگیرین حتی گاهی اوقات ممکنه که بیش از یک ساعت شما رو سر پا نگه دارن و اجازه نشستن به شما ندن ، این کار برای اینه که صبر و حوصله شما رو ازمایش کنن. و اما صندلی که شما باید واسه نشستن انتخاب کنید همون صندلی که دقیقا روبروی شخص مصاحبه کننده قرار داره ، اگر صندلی غیر از اون انتخاب کنید این معنیش اینه شما اعتماد به نفس کافی ندارین که حتی حاضر نشدین با شخص مصاحبه کننده به صورت face to face قرار بگیرین.
- دقت کنید که همیشه هنگامی که روی صندلی نشستین و به سوالات جواب می دین خونسردی خود رو حفظ کنید و خیلی راحت باشین ، بسیاری از دوستان در این موقع دائما دستاشون رو به هم می مالن و یا دائما روی صندلی جابجا میشن (هی وول می خورن) اگه این کارو بکنید نشان دهنده اظطراب و عدم اعتماد بنفس شماست که امتیاز منفی برای شما به همراه خواهد داشت.
- خیلی از مواقع از شما میزان دستمزد در خواستی پرسیده میشه که بهترین جواب اینه که بگین طبق عرف و استاندارد بازار .
- گاهی از اوقات از شما پرسیده میشه که چرا متقاضی شغل مورد نظر هستین،خوب در این موارد خیلی از دوستان شروع می کنن به نالیدن از روزگار که اره من خیلی نا موفق بودم تو زندگیم و واقعا به این شغل نیاز دارم و....اما باید توجه داشته باشید که شرکتها همیسه به دنبال افراد موفق می گردن و بهترین جوابی که شما می تونین بدین اینه که بگین شما تو زندگی شخص موفقی هستین و برای موفقیت بیشتر متقاضی شغل مورد نظر هستین.
- ممکنه از شما پرسیده بشه که تا کی قصد دارین که در شرکت مورد نظر کار کنید؟ خوب جوابی که می تونین بدین اینه که بگین تا زمانی در شرکت برای شما جای رشد و ترقی باشه و بتونید از توانایی های خود کاملا استفاده کنید در شرکت باقی خواهید ماند.
- هیچوقت بحث خانواده رو به میان نکشید مثلا ممکنه از شما بپرسن که حاضرید شیفت شب کار کنید یا به ماموریت برین ؟؟ هیچوقت نگین که باید با خانواده مشورت کنم و ببینم اونا چی می گن ، اگه این رو بگین دیگه مطئن باشید که تو مصاحبه رد شدین. شرکتها دنبال افراد مستقل می گردن نه کسانی که هنوز به خانواده وابسته هستند.
- قبل یا در هنگام مصاحبه از شما خواسته میشه که رزومه و سوابق کاری خود رو که از قبل باید اماده می کردید تحویل بدین .اما باید در نوشتن رزومه خود بسیار دقیق باشین و همه جزییات رو در نظر بگیرین مثلا ممکنه در هنگام درج تاریخ در بالای رزومه خود بنویسید ۱۲/۱۰/۸۴ که این برای شما یک امتیاز منفی به همراه خواهد داشت ، شما حتما باید همه چیز رو به صورت کامل بنویسید مثلا ۱۲/۱۰/۱۳۸۴ چرا که شخص مصاحبه کننده فکر می کنه شما که حتی درج یک تاریخ رو حوصله ندارین به صورت کامل بنویسید پس کارهای شرکت رو نیز به صورت کامل و صحیح انجام نخواهید داد .
- ....... ( بقیش رو حالا فعلا یادم نمی یاد ، بعدن که یادم اومد اضافه می کنم )
نکته مهم : این نکاتی رو که عرض کردم واسه اونایی هست که قصد دارن در یکی از شرکتهای معتبر امریکایی یا اروپایی استخدام بشن . اگه قصد دارین که در یکی از ادارات یا شرکتهای دولتی ایران استخدام بشین نیازی به رعایت کردن نکات ذکر شده ندارید و بهترین کار اینه که برین احکام شرعی رو خوب یاد بگیرین مثلا اینکه از شما می پرسن کفن مرده از چند تیکه تشکیل شده و یادتون باشه که حتما به صورت منظم در راهپیمایی ها و نماز جمعه شرکت کنید . اقایون هم توجه داشته باشند که چند روز قبل از مصاحبه اصلا ریش و سبیلشون رو نتراشن تا حسابی بلند بشه هر چی ریش بلند تری داشته باشین شانس شما بیشتره .
نکته بسیار بسیار مهم : شاغل شدین شیرینی راجو فراموش نشه ... و دیگه اینکه قربون همتون برم ، امیدوارم تمام جوانان هموطن من بتونن به ارزوهاشون برسن ، زندگی موفق سرشار از مهربانی و صفا برای همه شما ارزو می کنم
( خوب حالا اینجا رو باید یه کم از قوه تخیل خودتون کمک بگیرین و خودتون رو در موقعیتی که می گم قرار بدین)
حالا تصور کنید که توی منزل پای تلویزیون نشستید و دارین مسابقه پرتاب وزنه ارسلان رو از tv به صورت مستقیم نگاه می کنید و شور و هیجان همه جا رو فرا گرفته ، تلویزیون هم داره مسابقه رو که لحظه بسیار حساسی هست رو به صورت حرکت اهسته پخش می کنه و ارسلان رو نشون می ده که داره یه قدم به جلو بر می داره و الانه که وزنه رو پرتاب کنه ، تماشاچی ها هم به وزنه چشم دوختن و منتظرن ببینن چی میشه ، لحظه بسیار حساس و سرنوشت سازیه اونقدر که از شدت هیجان نفس کشیدن هم مشکله و هیچ صدایی از کسی در نمی یاد، tv ارسلان رو نشون می ده که شروع می کنه به پرتاب وزنه و وزنه پرتاب میشه ۱ متر ، ۲متر ، ۳متر.... دوربین روی وزنه زوم میشه و حرکت وزنه رو به صورت حرکت اهسته نشون می ده و پس از چند ثانیه نفس گیر ، بووومممم وزنه به زمین برخورد می کنه.حالا همه نگران به صفحه تلویزیون چشم دوختین که ببینید نتیجه چی شده و رکورد بدست اومده چنده؟
پس از مدت کوتاهی و متر کردن نتیجه اعلام میشه ؟؟؟؟؟؟؟ و گوینده اعلام می کنه که ارسلان از ایران تونسته وزنه رو فقط ۶.۵ متر پرتاب کنه
![]()
------------------
خلاصه این ارسلان خان ما حسابی گند زد ، بهش میگم خوب خره تو که نمی تونستی چرا شرکت کردی اصلا ، فقط می خواستی ابرو ما رو ببری فقط نیم متر از اون بچه فسقلی های هندی بیشتر انداختی ، ارسلان هم شروع کرد به سفسطه بافی که اره این قلق داره و من قلقش رو بلد نبودم و از این حرفا......بعدش بهش گفتم حالا بی خیال بیا بریم به دو و میدانیمون برسیم و اونجا جبران کنیم. داشتیم می رفتیم یه کم تمرین کنیم که دیدم مسابقات دو انفرادی داره انجام میشه ، یه نگاه کردم دیدم ای وای این هندیها که دارن مثل فرفره می دون
به ارسلان می گم : ارسلان این هندیها خیلی سریع می دون که ، مطمئنی خراب کاری نمی کنیم ، ارسلان هم که یه کم حساب کار دستش اومده بود گفت: ببین راجو منم مطمئن نیستم ولی بیا با این بچه های تیممون مسابقه تمرینی بدیم حساب کار دستمون بیاد اگه از اونا جلو زدیم که هیچ ،معلوم میشه که یه چیزی می شیم اما اگه خیلی عقب افتادیم که دیگه بهتره اصلا مسابقه رو بیخیال شیم . خلاصه منم رفتم و بقیه پسرهای تیم رو صدا زدم و گفتم که بیاین یه مسابقه تمرینی بدیم می خوام شما رو تست کنم که اگه اشکالی چیزی داشتین بهتون بگم
، بعدش هم شروع کردیم به دویدن توی یک فاصله ۲۰۰متر که دیدم ای وای ی ی ی من و ارسلان حسابی عقب افتادیم و نفس نفس زنان اخر از همه به خط پایان رسیدیم ، اقا این هندیها هم که حسابی تعجب کرده بودن پرسید: راجو چیه ؟ سرعت شما همینه؟ منم گفتم : نه اقا اختیار دارین این حرفا چیه ، من و ارسلان هنوز گرم نکردیم صبر کن ما چند دقیقه گرم کنیم دیگه ما ۲تا می شیم موشکککککککک ، بعدش هم شروع کردیم مثلا گرم کردن که دیدم یکی از هندیها میگه: راجو این ارسلان کو؟ کجا رفته؟ یه نگاه به اطراف انداختم که متوجه شدم بله این جناب ارسلان خان ناپدید شدن . یه چند دقیقه نگذشته بود که دیدم موبایلم که به درخت کنار زمین اویزون کرده بدوم داره زنگ می خوره ، گوشی رو که برداشتم دیدم ارسلانه ! بهش می گم مردک تو کجا نا پدید شدی یه هو ؟؟؟ میگه: راجو اگه مسابقه بدیم حسابی ابرو ریزی میشه ، من الان فلان جا هستم تو هم جیم بزن بیا بریم خونه . ما هم دیدیم این ارسلان راست می گه . اومدم جیم بزنم که دیدم بابا این هندیها اصلا ول کن ما نیستن ، دیدم فایده نداره چی کار کنم چی کار نکنم که یه دفعه یه فکر بکر به ذهنم رسید. داشتم مثلا تمرین می کردم که یه دفعه شروع کردم داد و بیداد که اره ماهیچه پام گرفته و دیگه اصلا نمی تونم بدوم ، این بیچاره هندی ها هم ریخته بودن دور و بر ما ، یکی پای ما رو گرفته بود بالا یکی ماساژ می داد یکی یخ می ذاشت ، بیچاره ها خبر نداشتن فضیه از کجا اب می خوره ، هر کاری کردن فایده نداشت و منم می گفتم که نه هنوز خوب نشده فکر کنم باید یه نفر دیگه رو بزارین جای من . بعدش هم کلی از من معذرت خواهی کردن که شرمنده راجو جون بخاطر ما تو پات اینجوری شد و حسابی خجالت زده شده بودن . ما هم گفتیم حالا اشکال نداره پیش میاد این چیزا و بعد از خداحافظی الکی می لنگیدم و از اونجا دور شدم و رفتم پیش ارسلان که واسه خودش یه گوشه زمین نشسته بود و داشت چیپس کوفت می کرد.
خلاصه افتخار ملی پیشکش نزدیک بود کلی هم ابرو ریزی کنیم ، ولی جدا از این چیزا خیلی دلم می خواست روی سکوی قهرمانی می ایستادم و مثل اقای حسین رضا زاده که موقع قهرمانی عکس رهبر رو بالا بردن منم عکس رئیس جمهورمون احمدک رو می بردم بالا که هم بگم ما ایرانیها چقدر رییس جمهورمون رو دوست داریم و هم بگم که ما ایرانیها هنوز هم به پشتیبانی این رییس جمهور اورانیوم غنی سازی می کنیم و به کسی هم ربطی نداره ، هر کسی هم حرف زیادی بزنه ما هم میزنیم با پاک کن این اسراییل رو از نقشه جهان پاک می کنیم .ولی شرمنده شما و رییس جمهور هم هستم سال بعد جبران می کنم . تکبیرررررررررررررررررررررررررر.
بعد اون مسابقات والیبالی که توی کالج برگزار شد امروز هم یه سری مسابقات پرتاب وزنه و دو میدانی انجام شد که دو میدانی در رشته های انفرادی و گروهی قرار بود انجام بشه و از کلاسهای مختلف تیمهایی حضور داشتن و اما پیرو حضور موفق در تیم والیبال و اینکه حسابی من و ارسلان تو تیم خوش درخشیده بودیم
( حالا بماند که بازی رو باختیم ) پیشنهادات بود که همینجور به سمت ما سرازیر می شد و از همه کلاسها پیشنهادات با مبالغ هنگفت
به ما می شد که به تیم دو میدانی اونا بپیوندیم که اخرش پس از مذاکرات فراوان و رایزنی هایی که انجام شد ما به تیم کلاس بچه های رشته مدیریت پیوستیم که البته هر تیم شامل ۴ نفر می شد . خلاصه بعد از اینکه ما قرار شد توی تیم اونا باشیم و قرارها رو گذاشتیم یه کم که فکر کردم و به خودم هم نظری افکندم دیدم ای بابا ، ما رو چه به دومیدانی اصلا من تو عمرم مسابقه دومیدانی تماشا هم نکردم دیگه چه رسد که عضو تیم هم باشم بعد که از ارسلان پرسیدم دیدم بابا وضع اونم دیگه از ما خرابتر ، به ارسلان می گم چیکار کنیم حالا ،میگه: نترس بابا هر چی باشه از این هندیها بهتر می دویم . خلاصه امروز صبح هر دوتامون یه تریپ خفن ورزشکاری زدیم و راهی محل مسابقه شدیم . اونجا که رسیدیم دیدیم ای وای ی ی جمعیت رو باش ، دختر و پسر اینجا هستند و دارن مسابقات رو تماشا می کنن ما هم که وارد زمین شدیم دیدم ای ول همه دخترا حواسشون به ماست و واسه ما هورا می کشن ، ما هم که یه چیزهایی از این تمرینات فوتبال تو تلویزیون دیده بودیم ، الکی شروع کردیم به تمرین و هر نوع تمرینی رو که تو تلویزیون دیده بودیم اجرا می کردیم و هی واسه دخترا دست تکون می دادیم و اونا هم جیغ می کشیدن و تشویق می کردن ما هم حسابی خوش بحالمون شده بود
، ملت و بقیه ورزشکارا هم که ما رو می دیدن هم حسابی کفشون بریده بود و فکر می کردن دیگه ما از اون ورزشکارای حرفه ای روزگاریم ما هم که همش تو فکر افتخار افرینی واسه وطن بودیم.
بعدش هم حسابی من و ارسلان جو گیر شده بودیم . من که دیگه حس می کردم الان تمام دوربینهای خبرگزاریهای مختلف رو من زووووووم شده ( هر چند که اونجا یه دوربین عکاسی هم پیدا نمی شد چه رسد فیلمبرداری ) ، در همین اوضاع و احوال بودیم که دیدم یه قسمت از زمین هم داره مسابقات پرتاب وزنه انجام میشه ، به ارسلان می گم تو که هر روز میری بدنسازی بیا برو شرکت کن یه وزنه بنداز اینجا هم یه افتخاری واسه ایران کسب کرده باشیم ، رفتیم اونجا دیدم خیلی شلوغه و باید منتظر بمونیم تا نوبت ارسلان برسه، قبل از اینکه نوبت ارسلان بشه ، یه چند تا بچه ریزه میزه بودن که وزنه انداختن و هر کدوم تقریبا رکوردشون ۶ متر بیشتر نشد ( بقیه ۸ تا ۱۲ متر رکورد می زدن ) ، بعدش هم نوبت به ارسلان رسید و رفت وسط میدون که وزنه رو پرت کنه ، ملت هم همه منتظر بودن که ارسلان رکورد جهانی و المپیک رو بزنه و هی ارسلان رو تشویق می کردن ، ارسلان هم که همش دستش بالا بود و تشکر می کرد بعدش وزنه رو برداشت و هی با وزنه بازی می کرد و ژست میومد که اره داداش این وزنه ها واسه ما چیزی نیست ، من هم که دیگه تو خیالم داشتم خودم رو اماده می کردم که ارسلان رکورد رو زد بعدش پرچم ایران رو برمیدارم و با پرچم دور زمین می دوم و دوربینها هم که زوووووووم و بعدش هم سرود ملی و ..........
ادامه دارد.
- دیروز از طرف کالج یه سری مسابقات والیبال برگزار شد که از هر کلاس یه تیم می تونست شرکت کنه و از کلاس ما هم یه تیم شرکت کرد که بنده هم جزء تیم بودم . در حال بازی کردن بودیم و بازی هم حسابی هیجانی دنبال می شد که یه وقت دیدم یه گاو گنده جلوم ظاهر شد
، اقا گاوه یه راست تشریف اوردن وسط زمین والیبال ایستادن و دیگه جم نخورد . اولش خیال کردم شاید این هم اومده بازی کنه ولی تیم ما که تکمیل بود پس حتما جزء تیم مقابله ، ولی نه جزء اونا هم نبود پس نتیجه گرفتم که این گاوه هم یکی از اون تماشاگرنماهاست که می خواد بازی رو به هم بریزه ، خلاصه منتظر بودیم که یکی این مزاحم رو از زمین مسابقه بندازه بیرون اما هر چی منتظر شدم دیدم ملت فقط ایستادن دارن نگاش می کنن و کسی جرات نداره به این گاوه بگه بالا چشمت ابرو ، ظاهرا همه منتظر بودن که این جناب اقای گاو هر وقت خودشون صلاح دیدن از زمین مسابقه خارج بشن .تازه یادم افتاد که ای داد بیداد این جناب گاو واسه این هندوها خیلی مقدسه و می پرستنش واسه همینه که کسی جرات نداره به گاوه بگه : برو بیرون بازیت نمیدیم . دیگه دیدم فایده نداره پس خودم با ملایمت جناب گاو رو به بیرون زمین هدایت کردم حالا بماند ملت چه جور چپ چپ نگام می کردن.
- یه بار هم از تو یه خیابون رد می شدم که دیدم یه گاه گنده وسط خیابون نشسته و کسی کاری بهش نداره، ماشین ها هم به زحمت از کنار گاو می گذشتن و حتی دریغ از یه بوق نا قابل .
- اینجا معبد های فراوانی وجود داره که توی هر کدوم از این معابد یه مجسمه خیلی بزرگ به شکل گاو قرار داره و ملت می رن اونجا مجسمه رو پرستش می کنن.
